حكيم ابوالقاسم فردوسى

119

متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)

--> آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 123 بندهش ، ص 139 مينوى خرد ، ص 44 . در سنت پارسيان چنين آمده است كه ضحاك همچنان زنده در كوه دماوند بماند تا نزديك پايان هزاره هوشيدرماه فرا رسد ، در آن زمان است كه از بند رها شود و آفريدگان بسيارى را نابود سازد يا به كيش خود درآورد تا اين كه گرشاسب - كه در سنت پارسيان همان سام است - او را با گرز بزند و بكشد . ر . ك . بندهش ، ص 142 و 128 زند بهمن يسن ، ص 19 - 18 فصل 9 بند 24 - 13 . در مجمل التواريخ و القصص روايتى موجود است مبنى بر اين كه مأمون ، هيئتى متشكل از حدود 150 نفر را بفرستاد تا از چگونگى حال ضحاك در دماوند و راستى و نادرستى آن داستان او را آگاه سازند . براى آگاهى از آنچه كه روايت شده ، ايشان در آنجا ديدند ر . ك . همان ص 468 - 466 . در باب ضحاك چند نكته ديگر قابل ذكر است : الف - در باب مدت عمر ضحاك روايت چندانى ذكر نشده است . مدت شاهى او را - چنان كه پيشتر هم ذكر شد - غالباً 1000 سال دانسته‌اند اما از عمر او سخنى چندان نگفته‌اند . اسدى طوسى مدت عمر ضحاك را - و نه شاهى او - 1000 سال دانسته است و در باره سال غلبه فريدون بر او گفته : همان سال ضحاك را روزگار * دژم گشت و شد سال عمرش هزار گرشاسپ نامه ص 328 . نيز ر . ك . بيرونى ، آثار الباقيه ، ص 254 . طبرى نيز در يك روايت عمر او را 1000 سال و در روايت ديگرى 1100 سال دانسته است . تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 141 . ب - برخى ضحاك را همان نمرود دانسته‌اند و برخى نيز برآنند كه نمرود يكى از كارگزاران ضحاك بوده است . ر . ك . مسكويه ، تجارب الامم ، ج 1 ، ص 61 و 58 ابن خلدون ، العبر ، ج 1 ، ص 175 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 149 . و برخى او را همان دجال شمرده‌اند كه در آخر الزمان بيرون مىآيد . تاريخ سيستان ، ص 15 . ج - اعتماد السلطنه در يك نظر متفاوت كه در باره پيشداديان داشته است و در مورد جمشيد نيز بدان پايبند بوده ، معتقد است كه ضحاك يك نفر نبوده بلكه اشخاص متعددى پشت سر هم به سلطنت رسيده‌اند كه همه ضحاك ناميده مىشدند . ر . ك . مرآة البلدان ، ج 3 ، ص 2129 و 2125 د اما از كارهايى كه به ضحاك منسوب است ، گفته شده تازيانه زدن و بر دار كشيدن و مثله كردن از اختراعات اوست . خواندمير ، مآثر الملوك ، ص 25 . در زمان او جادو و طلسمات و فسق و فجور بسيار شد . وى ديوان و بدان را به خود نزديك كرد . از زمره مجازاتهاى او گفته شده كه وى مردم را در ديگ مىانداخت و مىپخت . گرديزى ، زين الاخبار ، ص 35 - 34 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 136 . ح - از بناهايى كه به ضحاك منسوب است مىتوان بابل را نام برد . برخى معتقدند كه وى بانى شهر بابل بود ، ليكن اصح آن است كه بابل - چنان كه پيشتر هم ذكر شده - در گذشته بنا شده بود و ضحاك آن را گسترش داد و « خوب » ناميد . نيز قلعه‌اى در آنجا ساخت كه به آن گنگ دژ مىگفتند . ر . ك . جيهانى ، اشكال العالم ، ص 100 اصطخرى ، مسالك و ممالك ، ص 87 مستوفى ، نزهت القلوب ، ص 37 اعتماد السلطنه ، مرآة البلدان ، ج 1 ، ص 215 دينورى ، الاخبار الطوال ، ص 28 . در بندهش آمده است كه بنايى كه ضحاك در بابل ساخت « كُرينْدْدوشيد » نام داشته است ، ص 137 . نيز گفته شده وى در آنجا 12 كاخ به شماره برجهاى آسمان بنا كرد و هر كاخ را به نام برجى ناميد و براى كتابهاى علمى خزينه‌هايى در آنها بساخت و علما را در آن كاخها منزل داد . ابن نديم ، الفهرست ، ص 435 . در بندهش بناهايى در سَمبَران و هند به ضحاك نسبت داده شده است . ص 138 - 137 . در رساله پهلوى شهرهاى ايران ، بند 49 و 18 در متون پهلوى ، ص 68 و 65 . و در باب فرزندان ضحاك اخبار اندكى باقى است . حافظ ابرو مىنويسد : غوريان معتقدند كه پس از غلبه